-
پاشو بیا کمی بغلم کن ببوس
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:42
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست احساس می کنم که خدا قول داده است دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست باور کن این خدا که خودش عاشقت کند حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا باور کنم حضور...
-
کوی عشق
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:21
ره ندارد جلوه آزادگی در کوی عشق سرو اگر کارند آنجا ، بید مجنون می شود
-
فراغ
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:17
با فراغت تو شکستی دل من، می ترسم خرده های دل من در کف پایت برود
-
خم ابروی تو
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:16
عشق من با خم ابروی تو امروزی نیست دیرگاهی ست کزین جام هلالی مستم
-
یار
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:14
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هــــم
-
عاشقی
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:14
عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
-
آتش
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:12
آتش بگیر، تا که بدانی چه میکشم احساسِ سوختن، به تماشا نمیشود
-
غزلی شور انگیز
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 19:10
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی...
-
گناه قشنگ
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 22:57
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره، اشتباه کنیم من و توایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم تمام دفترمان را غزل غزل با عشق کنار نامه اعمالمان سیاه کنیم من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم که روشن است، اگر توی سینه آه کنیم عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم اگر که لحظه ای از عمر را...
-
مست
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 22:24
ما را مددی که مست گردیم بیرون ز هر آنچه هست گردیم
-
مسلمان
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 22:17
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری خدمت به خلق هم عبادت هم کلید زندگی هم عبادت هم کلید زندگیست گفت زین معیار اندر شهر ما یک مسلمان هست آنهم ارمنی ست
-
عاشقم بر خط زیبا عاشقم بر شعر ناب
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 21:57
عاشقم بر خط زیبا عاشقم بر شعر ناب آنچه می بخشد مرا شور و شکوه و التهاب بر طبیعت بر خدا بر روشنی بر دوستی عاشقم بر سبزه و گل عاشقم بر آفتاب عاشقم بر آنچه ایزد آفرید و هدیه کرد کوه ، آتش ، ابر، تندر، آسمان ، دریا ، سراب دوست دارم زندگی را دوست دارم عشق را آنچه می ماند به جا و نیست نقش یک حباب دوست دارم رویش و بالیدن و...
-
گروس عبدالملکیان
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 11:04
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم.. فضای اتاق برای پرواز کافی نبود..
-
گروس عبدالملکیان
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 11:01
نه همیشه برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
-
محمد مهدی ناصری
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 10:55
شبها که چشم مست تو پرناز می شود یعنی گره زکار دلم باز می شود ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر در خلوت شبانه من ساز می شود
-
شاهکار بینش پژوه
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 10:49
وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم زیباییات را با بهار گاه اشتباه میکنم
-
قیصر امین پور
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 10:39
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدم به اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز...
-
ناکرده گناه
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 18:45
ناکرده گناه در جهان کیست بگو وان کس که گنه نکرده چون زیست بگو
-
درویش و دولتمند
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 18:44
نه درویش بی کفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش
-
بلای هجران
جمعه 17 شهریورماه سال 1391 18:42
نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
-
حمید مصدق
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:40
من ندانم که کیم؟ من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم...
-
دلم گم شده
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:38
در سینه دلم گم شده , تهمت به که بندم ؟ غـــــیر از تو در این خانه کســی راه ندارد
-
شراب سرخ چشم تو
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:34
شراب می دهند هان ، دو دست را سبو بگیر دو دست را بلند کن ، بلند شو وضو بگیر سبو وضو گرفته با ، شراب سرخ چشم تو وضو گرفته با گلاب ناب سرخ چشم تو بیا و سرمه ای به سایه های پلک شب بکش تو سرخی انار را به لب بزن ، به لب بکش عبیر و عود و مشک را سپند دانه دانه کن چراغ داغ باغ را تجلی جوانه کن طلوع دفع شمس را به صبح من غزل بگو...
-
ساقیا
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:32
مست مستم ساقیا دستم بگیر تا نیفتادم ز پا دستم بگیر بر در میخانه با زنجیر عشق بسته ای پای مرا دستم بگیر دردمندم عاشقم افسرده ام ای به دردم آشنا دستم بگیر اوفتادم سخت در گرداب عشق این دم آخر بیا دستم بگیر من که بر این سینهٔ چون آینه میزنم سنگ ترا دستم بگیر
-
رخساره ی ماهش
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:25
گفتمش بی تو چه میباید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش هدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد..
-
یک نگــاه
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:20
گفتم:چگونه می کُشی و زنده می کنی؟ از یک نگــاه کُــشت و نگــاه دگـر کــرد
-
ندارم باک
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:18
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
-
دوست
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:18
گر مُخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
-
بوسـه
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:16
گــر بوسـه بـر لبان او را حق کنـد حرام بر جایگاهِ بوسه هایش بوسه می زنم
-
من غرقِ گناهم
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1391 13:15
با خـیالِ تـو به سر بردن، اگر هـست گناه با خبر باش،که من غرقِ گناهم همه عمر