-
مرد
شنبه 8 مهرماه سال 1391 19:30
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 مردها سکوت می کنند نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند اما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و...
-
جای تو خالی
شنبه 8 مهرماه سال 1391 19:28
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 این روزها ... همه به من می گویند : بالای چشمت ابروست ..!! همه فهمیده اند .. جای تو خالیست ..! Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چشمت را دور دیده اند ..!!!
-
فروغ فرخزاد
جمعه 7 مهرماه سال 1391 22:42
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 آه، ای مردی که لب های مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خامشم راز این دیوانگی را خوانده ای هیچ می دانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم هیچ می دانی کز این عشق نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم گفته اند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان...
-
بی حد و مرز دوستت دارم
جمعه 7 مهرماه سال 1391 22:38
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 این بار مینویسمت … ” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد …!!! برای تویی که قلبت پـاک است … برای تو می نویسم …….. برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست … برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست … برای تویی که...
-
شاهکار بینش پژوه
جمعه 7 مهرماه سال 1391 22:08
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم زیباییات را با بهار گاه اشتباه میکنم از شرم سر انگشت من پیشانیات تر میشود عطر تنت میپیچد و دنیا معطر میشود گیسوت تابی میخورد، میلغزد از بازوی تو از شانه جاری میشود چون آبشاری موی تو چون برگ گل در بسترم میگسترانی...
-
پاییز
جمعه 7 مهرماه سال 1391 11:25
دست هایت را ببین! دلم را ریخته ام کف دست هایت و قرار است همین پاییز دوباره سامان بگیرد هوس بوسه هایی که به هم بدهکاریم ...
-
وابسته
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 21:43
می آیی… در “وا” میشود… میروی… در “بسته” میشود… میبینی!!! حتی در هم “وابسته” میشود...
-
عمران صلاحی
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 21:20
خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو که هیچ نقص ندارد تراش قامت تو نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن وپاک بروی غنچه ی لبهای پر طراوت تو از این جهنم سوزان دگر چه باک مرا که آرمیده دلم در بهشت صحبت تو درون سینه ی من اعتقاد معجزه را دوباره زنده کند دست پر محبت تو فدای این دل تنگم که بی اشاره تو غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو
-
محمود اکرامی
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 20:42
تنها تویی که از لب من شعر می شوی هرکس که لایق غزل عاشقانه نیست
-
محمود اکرامی
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1391 20:41
خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند من و ندیدن روی تو ؟ نه! خدا نکند
-
دوستت دارم
سهشنبه 4 مهرماه سال 1391 22:29
دوستت دارم به چشمانی که رنگش رنگ شبهاست به آن نازی که در چشم تو پیداست به لبخندی که چون لبخند گلهاست به رخسارت که چون مهتاب زیباست به گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی که او را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم میپرستم
-
عرفان نظرآهاری
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 14:43
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطرهات طلاست یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم.. با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟ تو چقدر سادهای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما، تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکهای زباله میشوی پس برو و بیخیال باش عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذی، دلش شکست...
-
تکیه گاه
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 22:05
خستگیهای دلم را روی دوشت میگذاری می بری در کوچه سار خلوت شب می تکانی می کشی دستی به روی شانه هایم تکیه گاهم می شوی درلحظه های ناتوانی
-
شیرین لب
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 22:01
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 شیرین لبی که،شکر خدا،در کنارمش سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش جان عزیز را که بود...
-
گلم
شنبه 1 مهرماه سال 1391 20:11
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری
-
دلتنگ
شنبه 1 مهرماه سال 1391 19:17
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 به شانه هایم میزنی که دلتنگی ام را تکانده باشی به چه دلخوش کرده ای؟؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی؟؟!!!
-
میخواهی چه کار؟
شنبه 1 مهرماه سال 1391 18:47
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
-
چقدر خواب ببینم؟
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1391 19:12
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چقدر خواب ببینم که مال من شده ای ؟ و شاه بیت غزل های لال من شده ای ؟ چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای ؟ چقدر حافظ یلدانشین ورق بخورد ؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای...
-
میتوانم...؟!
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1391 15:48
میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟ ناز چشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟ آبشار گیسوانم را رها سازم شبی بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود بغض خود را بشکنم در پیش تو زاری کنم گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم بر گوش تو روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین ترک این...
-
فروغ
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1391 23:04
من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی می پیمودم...
-
یا علی
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 13:53
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز میکرد به گوش غنچه دیدم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت خمیر خاک آدم را سرشتند چو برمیخواست آدم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا...
-
شقایق
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 13:27
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از...
-
عشقم از سفر میاد
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 13:10
پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد ستاره ها بهش...
-
منم زیبا
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 13:08
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن...
-
پل الوار
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 13:07
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمینمیرماندشان تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم تو را به جای همه زنانی که...
-
خاطره ها
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 11:50
نرسیده به بعضی خاطره ها ! باید نوشت: آهسته به یاد آورید... خطر ریزش اشک...!
-
حسین منزوی
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1391 23:07
چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است یک صندلی برای نشستن کنار تو
-
شراب
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1391 19:43
با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خــــلق هست ننوشد شراب را
-
آرام می شوم
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1391 18:40
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم چو آهوی گریخته ای رام می شوم باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام روزی هزار مرتبه اعدام می شوم با چشم های خویش مرا آرام می کنی باور نمی کنم که چنین خام می شوم
-
یارت شوم
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1391 18:35
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یارت شوم یارت شوم هر چند آزارم کنی نازت کشم نازت کشم گر در جهان خوارم کنی بر من پسندی گر منم دل را نسازم غرق غم باشد شفا بخش دلم کز عشق بیمارم کنی گر رانیم ازکوی خود ور بازخوانی سوی خود با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی گر رانیم از کوی خود ور بازخوانی سوی خود...