۩۞۩ دلــــــتنگی بهـــــــادر ۩۞۩

دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدارا / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

۩۞۩ دلــــــتنگی بهـــــــادر ۩۞۩

دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدارا / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

شیرین لب

شیرین لبی که،شکر خدا،در کنارمش


سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش


محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است


از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش


گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی


ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش


جان عزیز را که بود مایه ی حیات


گر زان که یک اشاره کند،می سپارمش


نقدینه یی که می دهدم گاهگه پدر


بوسیده وز شوق مقابل گذارمش


چونان که بت پرست به بت سجده می برد


شب تا سحر نماز محبت گذارمش


گر دیگری نگه کند او را به چشم بد


نقش اجل به دفتر هستی نگارمش


وقت وداع،الهه ی عشق و حسن را


از بهر حفظ بر سر ره گمارمش


اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب


لب بر لبش نهاده به خود می فشارمش

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد