از این دنیا تو را دارم
که بسیاری
که بیداری
که با شمع غزلسوزت
تو از پروانه سرشاری
تو از جنس گل و شبنم
تو از باران
تو از مریم
برای زخم شبهایم
تو مثل مرهمی مرهم
ببار ای ابر هم بغضم
که دیوانی پر از سوزی
که نقاشی
پر از روزی
و من با تو نفهمیدم
که باران
از تو می بارد
نه آنکه
بر تو می بارد..
که بسیاری
که بیداری
که با شمع غزلسوزت
تو از پروانه سرشاری
تو از جنس گل و شبنم
تو از باران
تو از مریم
برای زخم شبهایم
تو مثل مرهمی مرهم
ببار ای ابر هم بغضم
که دیوانی پر از سوزی
که نقاشی
پر از روزی
و من با تو نفهمیدم
که باران
از تو می بارد
نه آنکه
بر تو می بارد..