۩۞۩ دلــــــتنگی بهـــــــادر ۩۞۩

دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدارا / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

۩۞۩ دلــــــتنگی بهـــــــادر ۩۞۩

دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدارا / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

گنه شبرین بود... یک بار دیگر...

خزد لرزان ، درون بستر من

ز شرمی خفته می گوید که : بفشار !

چنان بفشار بر خود پیکرم را

که بشکفد هوس های گنه بار


به دندان گیر و شادی بخش و می نوش

ز خون ِ این لبان ِ بوسه گیرم

ببین از گونه سرخم بریزد ،

شرار خواهش آرای ضمیرم


درنگی کن در آغوشم که امشب

فروزانست بزم عشق دیرین

نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح

ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین

 

چنان گنجد در آغوشم که هر دم

بیندیشم که او غرقست در من

و یا در حلقه ی بازو  اسیریست

به جای پیکر عریان یک زن

 

اتاقی هست و ما و خلوت و می

صدای بوسه ها ، آهنگ دل ها

نمی رقصد بدین آهنگ تبدار

به جز رقاصه ی مست تمنا

 

چو بشکوفد گل زرین خورشید

مرا خواند بدان چشم فسونگر

گشاید بازوان گوید که  : باز آ ،

گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد